سازمان مجاهدین خلق ایران و مبارزه با امپریالیسم

ژانویه 8, 2010 at 6:21 ب.ظ. بیان دیدگاه


پرونده های سیاه

پرونده های سیاه

نه امپریالیسم تغییر ماهیت داده و نه رهبران اسلامگرا در ایران، این رهبران مجاهدین هستند که کاملاً مواضع گذشته را زیر پا گذاشته اند و می خواهند خون هزاران مجاهد را وثیقه رسیدن به قدرت کنند …

نه امپریالیسم تغییر ماهیت داده و نه رهبران اسلامگرا در ایران، این رهبران مجاهدین هستند که کاملاً مواضع گذشته را زیر پا گذاشته اند و می خواهند خون هزاران مجاهد را وثیقه رسیدن به قدرت کنند.

پس از تجربه 15 خرداد 1342 و شکست و عدم کارآیی مبارزه مسالمت آمیز و محافظه کارنه سنتی، حرکتی جدید با الهام گیری از انقلاب الجزیره و کوبا و ویتنام و کنگو وغیره در ایران شکل گرفت. این حرکت جدید تا بدانجا پیش رفت که به انشعاب در درون مهمترین نیروهای اپوزیسیون یعنی جبهه ملی و حزب توده دامن زد و از بطن این دو سازمان جبهه ملی سوم و حزب توده انقلابی بیرون آمد. این دو جریان شکل و مشی مبارزه سنتی جبهه ملی و حزب توده را ساز شکارانه، رفرمیستی و بدون کاربرد در برابر امپریالیست ها و ارتجاع اعلام کردند و راه خود را از اینان جدا کردند. چگونگی شکل گیری و انشعابات و صف بندی های متعدد بعدی در اینجا مورد بحث نیست، ولی صف بندی جدید بر محور مبارزه قهرآمیز و مسلحانه برای براندازی سلطه استعمار و استثمار پایه گزاری شد ونطفه مبارزه چریکی شهری در بین جوانان روشنفکر بسته شد و لااقل ده سازمان چریکی که بزرگترین آنها سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین بودند پا به عرصه وجود گذاشتند.

ساز شکاری حزب توده و رفرمیسم و صبر و انتظار جبهه ملی مورد طعن بسیاری از نیروهای تازه نفس چریکی قرار گرفت و حرکت جدید به خاطر این که حامل عنصر قهر انقلابی در برابر خشونت ضد انقلاب و ارتجاع بود، بازاری بسیار گرم پیدا کرد. منتها این حرکت خود به خاطر جدایی از توده مردم هیچگاه از حیطه مجامع خرده بورژوازی روشنفکرانه فراتر نرفت و چنانچه انتظار می رفت نتوانست مردم را به طور توده ای به دنبال خو بسیج کند و یا به اهدافی که خود تبلیغ می کرد جامه عمل بپوشاند.

به هر حال اگر باور داشته باشیم که فلسفه و انگیزه اولیه بنیان گذاران سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق برای دستیابی به استقلال و آزادی نابودی امپریالیسم و ارتجاع در صحنه ملی( ایران) بوده است و از آنجا که دستیابی به استقلال و آزادی خود از راه مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم می گذرد و باز از آنها که امروز دیگر چنین هدفی عملاً در دستور کار رهبران مجاهدین و شورا به عنوان پر سر و صدا ترین نیروی اپوزیسیون قرار ندارد و هدف فوری مجاهدین و شورا دستیابی به قدرت از طریق حمایت و کمک از نیروهای بین المللی است، به وضوح آشکار می گردد که مجاهدین کنونی نه تنها دیگر در درون جبنش خلق و نیروهای دمکراتیک جایگاهی ندارند، بلکه عملاً در مقابل آن ایستاده اند.

مجاهدین و شورائیون علناً در برنامه شورای ملی مقاومت خود می گویند که باید: حساب ویژه ای برای تمایلات مردم و نیروهای واقعاً دمکراتیک کشورهای صنعتی باز نمود که مقصود آنها از مردم مجاهدین و شورائیون است و منظورشان از نیروهای واقعاً دمکراتیک کشورهای صنعتی برخی لیبرال امپریالیست های اروپایی و آمریکایی است. چنین نظراتی نشان می دهد که مجاهدین و شورا در اصلی ترین خواست دمکراتیک مردم، برای دستیالی به استقلال پایشان می لنگد و به گونه ای آشکار متحدین خود را در جناحهایی از همین امپریالیست ها جستجو می کنند و امروز اعتقادی به این که پدیده ای به نام امپریالیسم که دشمن مردم جهان است، وجود دارد و برای منافع خود از هیچ اقدامی( کودتا، سرکوب و بمباران وحشیانه، تحریم اقتصادی و دهها ترفند دیگر) فروگذار نیست، ندارند. ارزیابی مجاهدین و شورا از ارتجاع نیز بهتر از ارزیابیشان از امپریالیسم نیست. اینان ارتجاع را فقط در وجود حکومت جمهوری اسلامی خلاصه می کنند. صدام حسین، ملک حسین و بسیاری از یاران و حامیان کنونی و نزدیک مجاهدین بخشی از ارتجاع منطقه اند. آقای رجوی در23 سال قبل در آخرین دفاعات خود به دادرسان رژیم شاه گفت: مسأله اساسی سیاست خارجی ما است. به عامل بدبختی اشاره شد، عامل بدبختی من و شما، بدبختی همه خلق، امپریالیسم بین المللی است. عروسک هایی در اینور و آنور دنیا سر کارند که اگر به خودشان بودند یک لحظه روی پایشان بند نبودند، کائوکی، ملک حسین، ملک فیصل. بنده یک لحظه هم اسم رژیم را نمی آورد. این روزها یک فریب بزرگ به خاطر حفظ تجاوزعمومی، علیه ناموس کلمات وجود دارد. کلماتی از قبیل تساوی، صلح و سازش، کمک کشورهای بزرگ به کشورهای کوچک و کلماتی از قبیل صلح بین المللی. تفاهم و سازش متقابل کشورهای قدرتمند به ضعیف که در نوشته های رسمی سازمان ملل آمده است وسیله ای برای حفظ نظم موجود، که در واقع چیزی جز تجاوزعمومی نیست، شده است. اینها همه دروغ است، نه صلح، نه سازش، نه تفاهم هیچکدام مطرح نیست. بیائید نه خود را بفریبیم و نه دیگران را…( از آخرین دفاعیات مسعود رجوی 27 بهمن1350) آری رجوی بیائید نه خود را بفریبیم و نه دیگران را. نه امپریالیست ها تغییر ماهیت داده اند و نه ارتجاع منطقه. این رهبران مجاهدین و شورا هستند که کاملاً مواضع گذشته را زیر پا گذاشته اند و می خواهند خون هزاران مجاهد را وثیقه و نردبان رسیدن به قدرت کنند. در همین دفاعیه رجوی با حالتی انتقادی گفت: اشتباه دولت وقت( مصدق) عدم توجه به ماهیت امپریالیسم آمریکا بود. اگر محمد مصدق به عنوان نماینده بورژوازی ملی ایران در آن زمان ماهیت امپریالیسم آمریکا را نمی داشت! چرا رجوی انقلابی پس از23 سال که از تاریخ دفاعیات وی می گذرد و ماهیت امپریالیسم آمریکا به مراتب برای همه جهان روشن تر شده است دیگر هیچگونه صحبتی یا اسمی از امپریالیسم آمریکا در نوشته ها و صحبت های خود نمی برند؟!!

جالب است که هرچه بیشتر مجاهدین روی کاغذ برعیله سازش و اهمیت اصول و قاطع بودن و دوری از استحاله وغیره موضع گیری کرده و می کنند، درعمل کمتر برای حرف خود اهمیتی قایل شده اند.

چنین قدرت نمایی های کاذبی که تظاهر مشی چریکی است ارمغانی جز منفعل کردن توده ها از یک طرف و بزرگ و قهرمان فرض کردن خود چیز دیگری در بر نداشته است. رجوی و شرکا چنان مست قدرت خود بوده و هستند که تحمل هیچگونه انتقادی را( حتی از طرف نزدیک ترین یاران خود) ندارند. 8 سال پیش رهبر مجاهدین در پرواز تاریخی بعدی خود از فرانسه به بغداد، آن را مرحله تدارک قیام مسلحانه سراسری خواندند و به همه با آب و تاب فرمان تسلیح داده و شروع اصل طلایی حداکثر تهاجم را نوید دادند و گفتند که رژیم روزهای آخر خود را طی می کند! این موضع گیری ها همراه با جملاتی از قبیل هیچ فرضی در مورد مجاهدین جز استقلال از بیگانه و تکیه صمیمانه بر خلق خود وجود ندارد، با توجه بر این که مجاهدین کاملاً خود را به امپریالیست ها نزدیک کرده اند و از مردم و خواست های دمکراتیک آنان فاصله گرفته اند، باعث شده است که دیگر هیچ فرد آگاهی آنها را جدی نمی گیرد.

رهبران مجاهدین با آگاهی از این واقعیت که پایه های خود را از دست داده اند، چند گاهی است برای بدست آوردن دل این و آن و جمع کردن توده به دور خود، بیرق خود را به دور انداخته اند و به دور پرچم ایران حلقه زده اند و سرود ای ایران ای مرز پر گهر را از بر کرده و آواز آن را در کنسرت های مجللشان سر می دهند و فرصت طلبانه عکس دکتر مصدق را همراه با عکسهای مسعود و مریم رجوی زینت بخش تظاهرات خود می کنند. اینان محل اقامت رئیس جمهور منتخب را از منطقه خون و آتش و انقلاب(عراق)! به پاریس منتقل می کنند و حتی تا بدانجا پیش می روند که فرمان انحلال سازمان مجاهدین خلق که برای برخی در زمانی رادیکالیسم و برای امپریالیستها تروریسم را تداعی معانی می کرد صادر می کنند و برای مقبولیت از طرف ارتجاع امپریالیسم مالکیت خصوصی و سرمایه داری را با سربلندی پذیرا می شوند. رجوی علناً در مجاهد شماره260 می گوید: ما مالکیت خصوصی و سرمایه داری ملی را می پذیریم( مصاحبه با مجله اتریشی) و بالاخره مبارزه با امپریالیسم را تحت عنوان این که چیزی جز نمایشات ضدغربی خمینی گونه نیست کاملاً تعطیل می کنند.

تمام این مواضع به غایت ارتجاعی همراه با شیوه خود بزرگ بینی، مجاهدین امروزی را به تأسف بارترین و پائین ترین سطح ممکن سوق داده است و هیچ کدام از ضربات فیزیکی از جمله اعدام و کشتار حنیف نژادها، محسن ها، بدیع زادگان ها، ناصر صادق ها، رضایی ها و یا موسی خیابانی ها و سایر رهبران مجاهدین در زمان شاه یا ملاها کاری تر از ضرباتی که رهبران کنونی به خود وارد کرده اند نبوده است.

تجدید فراش مسعود رجوی را انقلاب و جهش ایدئولوژیک خواندن، ترک ایران را به سوی فرانسه پرواز تاریخی قلمداد کردن، بازگشت به عراق از فرانسه را رویداد بزرگ تاریخی نام نهادن و آن را در زمره استثنایی ترین دست آوردهای مبارزاتی و انقلابی میهن ما به شمار آوردن، اندیشه مسعود را بیانگر والاترین ایدئولوژی به حساب آوردن و او را تعیین کننده مرزهای عقیدتی نامیدن و تشبیه مریم رجوی به ققنوس که از خاکستر ایران برخاسته و او را آفتاب درخشان مقاومت مردم ایران نام نهادن و بزرگ کردن مصنوعی مریم و مسعود رجوی انعکاس نامطلوبی بر ذهن مردم ایران نهاده و مبارزین واقعی را هم بد نام کرده است.

رجوی برای دستیابی به قدرت در پانزده سال گذشته به دو کار خطرناک و بی سرنوشت دست زده است. اول این غیر مسئولانه با یک ارزیابی غلط از پایه ها و درجه محبوبیت و توانایی خود، به حمله فروغ جاویدان (عملیات مرصاد) دست زد و درعرض یکی دو روز صدها نفر از توده های خود را به دم تیغ فرستاد و دوم اینکه با سرخوردگی از این مصاف ناشیانه و به منظور تلافی این شکست، اکنون در دیگری برای رسیدن به قدرت وارد شده و آن هم تصمیم به کنار آمدن با همین طاغوت بزرگ جهان (آمریکا) است!!

بی شک سرنوشت راه سازشکارانه دوم هم چیزی جز شکست و سرافکندگی بیشتر نخواهد بود و در آینده و در این دنیا رهبران مجاهدین باید در مقابل مردم ایران حساب پس دهند! و پاسخگو باشند.

نه امپریالیسم تغییر ماهیت داده و نه رهبران اسلامگرا در ایران، این رهبران مجاهدین هستند که کاملاً مواضع گذشته را زیر پا گذاشته اند و می خواهند خون هزاران مجاهد را وثیقه رسیدن به قدرت کنند.

پس از تجربه 15 خرداد 1342 و شکست و عدم کارآیی مبارزه مسالمت آمیز و محافظه کارنه سنتی، حرکتی جدید با الهام گیری از انقلاب الجزیره و کوبا و ویتنام و کنگو وغیره در ایران شکل گرفت. این حرکت جدید تا بدانجا پیش رفت که به انشعاب در درون مهمترین نیروهای اپوزیسیون یعنی جبهه ملی و حزب توده دامن زد و از بطن این دو سازمان جبهه ملی سوم و حزب توده انقلابی بیرون آمد. این دو جریان شکل و مشی مبارزه سنتی جبهه ملی و حزب توده را ساز شکارانه، رفرمیستی و بدون کاربرد در برابر امپریالیست ها و ارتجاع اعلام کردند و راه خود را از اینان جدا کردند. چگونگی شکل گیری و انشعابات و صف بندی های متعدد بعدی در اینجا مورد بحث نیست، ولی صف بندی جدید بر محور مبارزه قهرآمیز و مسلحانه برای براندازی سلطه استعمار و استثمار پایه گزاری شد ونطفه مبارزه چریکی شهری در بین جوانان روشنفکر بسته شد و لااقل ده سازمان چریکی که بزرگترین آنها سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین بودند پا به عرصه وجود گذاشتند.

ساز شکاری حزب توده و رفرمیسم و صبر و انتظار جبهه ملی مورد طعن بسیاری از نیروهای تازه نفس چریکی قرار گرفت و حرکت جدید به خاطر این که حامل عنصر قهر انقلابی در برابر خشونت ضد انقلاب و ارتجاع بود، بازاری بسیار گرم پیدا کرد. منتها این حرکت خود به خاطر جدایی از توده مردم هیچگاه از حیطه مجامع خرده بورژوازی روشنفکرانه فراتر نرفت و چنانچه انتظار می رفت نتوانست مردم را به طور توده ای به دنبال خو بسیج کند و یا به اهدافی که خود تبلیغ می کرد جامه عمل بپوشاند.

به هر حال اگر باور داشته باشیم که فلسفه و انگیزه اولیه بنیان گذاران سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق برای دستیابی به استقلال و آزادی نابودی امپریالیسم و ارتجاع در صحنه ملی( ایران) بوده است و از آنجا که دستیابی به استقلال و آزادی خود از راه مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم می گذرد و باز از آنها که امروز دیگر چنین هدفی عملاً در دستور کار رهبران مجاهدین و شورا به عنوان پر سر و صدا ترین نیروی اپوزیسیون قرار ندارد و هدف فوری مجاهدین و شورا دستیابی به قدرت از طریق حمایت و کمک از نیروهای بین المللی است، به وضوح آشکار می گردد که مجاهدین کنونی نه تنها دیگر در درون جبنش خلق و نیروهای دمکراتیک جایگاهی ندارند، بلکه عملاً در مقابل آن ایستاده اند.

مجاهدین و شورائیون علناً در برنامه شورای ملی مقاومت خود می گویند که باید: حساب ویژه ای برای تمایلات مردم و نیروهای واقعاً دمکراتیک کشورهای صنعتی باز نمود که مقصود آنها از مردم مجاهدین و شورائیون است و منظورشان از نیروهای واقعاً دمکراتیک کشورهای صنعتی برخی لیبرال امپریالیست های اروپایی و آمریکایی است. چنین نظراتی نشان می دهد که مجاهدین و شورا در اصلی ترین خواست دمکراتیک مردم، برای دستیالی به استقلال پایشان می لنگد و به گونه ای آشکار متحدین خود را در جناحهایی از همین امپریالیست ها جستجو می کنند و امروز اعتقادی به این که پدیده ای به نام امپریالیسم که دشمن مردم جهان است، وجود دارد و برای منافع خود از هیچ اقدامی( کودتا، سرکوب و بمباران وحشیانه، تحریم اقتصادی و دهها ترفند دیگر) فروگذار نیست، ندارند. ارزیابی مجاهدین و شورا از ارتجاع نیز بهتر از ارزیابیشان از امپریالیسم نیست. اینان ارتجاع را فقط در وجود حکومت جمهوری اسلامی خلاصه می کنند. صدام حسین، ملک حسین و بسیاری از یاران و حامیان کنونی و نزدیک مجاهدین بخشی از ارتجاع منطقه اند. آقای رجوی در23 سال قبل در آخرین دفاعات خود به دادرسان رژیم شاه گفت: مسأله اساسی سیاست خارجی ما است. به عامل بدبختی اشاره شد، عامل بدبختی من و شما، بدبختی همه خلق، امپریالیسم بین المللی است. عروسک هایی در اینور و آنور دنیا سر کارند که اگر به خودشان بودند یک لحظه روی پایشان بند نبودند، کائوکی، ملک حسین، ملک فیصل. بنده یک لحظه هم اسم رژیم را نمی آورد. این روزها یک فریب بزرگ به خاطر حفظ تجاوزعمومی، علیه ناموس کلمات وجود دارد. کلماتی از قبیل تساوی، صلح و سازش، کمک کشورهای بزرگ به کشورهای کوچک و کلماتی از قبیل صلح بین المللی. تفاهم و سازش متقابل کشورهای قدرتمند به ضعیف که در نوشته های رسمی سازمان ملل آمده است وسیله ای برای حفظ نظم موجود، که در واقع چیزی جز تجاوزعمومی نیست، شده است. اینها همه دروغ است، نه صلح، نه سازش، نه تفاهم هیچکدام مطرح نیست. بیائید نه خود را بفریبیم و نه دیگران را…( از آخرین دفاعیات مسعود رجوی 27 بهمن1350) آری رجوی بیائید نه خود را بفریبیم و نه دیگران را. نه امپریالیست ها تغییر ماهیت داده اند و نه ارتجاع منطقه. این رهبران مجاهدین و شورا هستند که کاملاً مواضع گذشته را زیر پا گذاشته اند و می خواهند خون هزاران مجاهد را وثیقه و نردبان رسیدن به قدرت کنند. در همین دفاعیه رجوی با حالتی انتقادی گفت: اشتباه دولت وقت( مصدق) عدم توجه به ماهیت امپریالیسم آمریکا بود. اگر محمد مصدق به عنوان نماینده بورژوازی ملی ایران در آن زمان ماهیت امپریالیسم آمریکا را نمی داشت! چرا رجوی انقلابی پس از23 سال که از تاریخ دفاعیات وی می گذرد و ماهیت امپریالیسم آمریکا به مراتب برای همه جهان روشن تر شده است دیگر هیچگونه صحبتی یا اسمی از امپریالیسم آمریکا در نوشته ها و صحبت های خود نمی برند؟!!

جالب است که هرچه بیشتر مجاهدین روی کاغذ برعیله سازش و اهمیت اصول و قاطع بودن و دوری از استحاله وغیره موضع گیری کرده و می کنند، درعمل کمتر برای حرف خود اهمیتی قایل شده اند.

چنین قدرت نمایی های کاذبی که تظاهر مشی چریکی است ارمغانی جز منفعل کردن توده ها از یک طرف و بزرگ و قهرمان فرض کردن خود چیز دیگری در بر نداشته است. رجوی و شرکا چنان مست قدرت خود بوده و هستند که تحمل هیچگونه انتقادی را( حتی از طرف نزدیک ترین یاران خود) ندارند. 8 سال پیش رهبر مجاهدین در پرواز تاریخی بعدی خود از فرانسه به بغداد، آن را مرحله تدارک قیام مسلحانه سراسری خواندند و به همه با آب و تاب فرمان تسلیح داده و شروع اصل طلایی حداکثر تهاجم را نوید دادند و گفتند که رژیم روزهای آخر خود را طی می کند! این موضع گیری ها همراه با جملاتی از قبیل هیچ فرضی در مورد مجاهدین جز استقلال از بیگانه و تکیه صمیمانه بر خلق خود وجود ندارد، با توجه بر این که مجاهدین کاملاً خود را به امپریالیست ها نزدیک کرده اند و از مردم و خواست های دمکراتیک آنان فاصله گرفته اند، باعث شده است که دیگر هیچ فرد آگاهی آنها را جدی نمی گیرد.

رهبران مجاهدین با آگاهی از این واقعیت که پایه های خود را از دست داده اند، چند گاهی است برای بدست آوردن دل این و آن و جمع کردن توده به دور خود، بیرق خود را به دور انداخته اند و به دور پرچم ایران حلقه زده اند و سرود ای ایران ای مرز پر گهر را از بر کرده و آواز آن را در کنسرت های مجللشان سر می دهند و فرصت طلبانه عکس دکتر مصدق را همراه با عکسهای مسعود و مریم رجوی زینت بخش تظاهرات خود می کنند. اینان محل اقامت رئیس جمهور منتخب را از منطقه خون و آتش و انقلاب(عراق)! به پاریس منتقل می کنند و حتی تا بدانجا پیش می روند که فرمان انحلال سازمان مجاهدین خلق که برای برخی در زمانی رادیکالیسم و برای امپریالیستها تروریسم را تداعی معانی می کرد صادر می کنند و برای مقبولیت از طرف ارتجاع امپریالیسم مالکیت خصوصی و سرمایه داری را با سربلندی پذیرا می شوند. رجوی علناً در مجاهد شماره260 می گوید: ما مالکیت خصوصی و سرمایه داری ملی را می پذیریم( مصاحبه با مجله اتریشی) و بالاخره مبارزه با امپریالیسم را تحت عنوان این که چیزی جز نمایشات ضدغربی خمینی گونه نیست کاملاً تعطیل می کنند.

تمام این مواضع به غایت ارتجاعی همراه با شیوه خود بزرگ بینی، مجاهدین امروزی را به تأسف بارترین و پائین ترین سطح ممکن سوق داده است و هیچ کدام از ضربات فیزیکی از جمله اعدام و کشتار حنیف نژادها، محسن ها، بدیع زادگان ها، ناصر صادق ها، رضایی ها و یا موسی خیابانی ها و سایر رهبران مجاهدین در زمان شاه یا ملاها کاری تر از ضرباتی که رهبران کنونی به خود وارد کرده اند نبوده است.

تجدید فراش مسعود رجوی را انقلاب و جهش ایدئولوژیک خواندن، ترک ایران را به سوی فرانسه پرواز تاریخی قلمداد کردن، بازگشت به عراق از فرانسه را رویداد بزرگ تاریخی نام نهادن و آن را در زمره استثنایی ترین دست آوردهای مبارزاتی و انقلابی میهن ما به شمار آوردن، اندیشه مسعود را بیانگر والاترین ایدئولوژی به حساب آوردن و او را تعیین کننده مرزهای عقیدتی نامیدن و تشبیه مریم رجوی به ققنوس که از خاکستر ایران برخاسته و او را آفتاب درخشان مقاومت مردم ایران نام نهادن و بزرگ کردن مصنوعی مریم و مسعود رجوی انعکاس نامطلوبی بر ذهن مردم ایران نهاده و مبارزین واقعی را هم بد نام کرده است.

رجوی برای دستیابی به قدرت در پانزده سال گذشته به دو کار خطرناک و بی سرنوشت دست زده است. اول این غیر مسئولانه با یک ارزیابی غلط از پایه ها و درجه محبوبیت و توانایی خود، به حمله فروغ جاویدان (عملیات مرصاد) دست زد و درعرض یکی دو روز صدها نفر از توده های خود را به دم تیغ فرستاد و دوم اینکه با سرخوردگی از این مصاف ناشیانه و به منظور تلافی این شکست، اکنون در دیگری برای رسیدن به قدرت وارد شده و آن هم تصمیم به کنار آمدن با همین طاغوت بزرگ جهان (آمریکا) است!!

بی شک سرنوشت راه سازشکارانه دوم هم چیزی جز شکست و سرافکندگی بیشتر نخواهد بود و در آینده و در این دنیا رهبران مجاهدین باید در مقابل مردم ایران حساب پس دهند! و پاسخگو باشند.

سازمان مجاهدین از نگاه دیگران- سال دوم- شماره چهارم می 1996

Advertisements

Entry filed under: پرونده های سیاه, افشاگري. Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , .

مجاهدین خلق یک آلترناتیو دموکرات نیستند. فرافکنی های میر حسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


دسته‌ها

بایگانی

مرگ بر اشغالگران امپریالیست

دست امپریالیست آمریکا از ایران ومنطقه کوتاه !

مرگ بر اشغالگران امپریالیست!

میهن دوستان

از حق تعیین سرنوشت ملت ایران به دست خودش دفاع کنیم.
به دشمنان خارجی ملت ایران نشان دهیم که ما مخالف یوگسلاویزه کردن و عراقیزه کردن میهنمان هستیم و متحد-یکپارچه و با تمام قدرت از میهن خود در مقابل هر گونه تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی دفاع خواهیم کرد .

دست امپریالیست آمریکا از ایران ومنطقه کوتاه !

موسیقی

کپی رایت

کلیه‌ی حقوق وبلاگ یک مجاهد، از جمله مطالب، محتوا و تصاویر، تحت لیسانس کرییتیو کامانز و متعلق به این وبلاگ می‌باشد. بنابراین استفاده، تغییر و گسترش مطالب آن در رسانه‌ها از قبیل سایت‌ها، وبلاگ‌ها و غیره  آزاد میباشد، اما در صورت ذکر منبع و درج لینک آن شایسته است. در ضمن هرگونه استفاده‌ی تجاری از مطالب این وبلاگ غیرمجاز است. از عنایت شما خوبان سپاسگزارم.

آمار وبلاگ

  • 81,472 بازدید
کانون هابیلیان کانون وبلاگ نویسان مستقل

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: